در اندیشه ی باران



...و خدایی که در این نزدیکیست ...ودر اندیشه من!و من در اندیشه باران












چرا اون جور که می خوام نمی تونم زندگی کنم؟خنثی دلم می خواد برم دنیا رو بگردم... عکاسی کنم..بخندم..هر کاری که با انجامش اروم می گیرم کنم نه اینکه مجبوری...

نه کسی کنارم هس که من و بفهمه نه کسی می خواد که بفهمه...

تنها تر از همیشه ام...

خسته تر از همیشه...

دارم افسرده می شم....

کاش بشه بخندملبخند!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط sasaWli نظرات () |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net