در اندیشه ی باران



...و خدایی که در این نزدیکیست ...ودر اندیشه من!و من در اندیشه باران












میدونم محاله با تو بودن و به تو رسیدن

می دونم که خیلی سخته دیگه خوابتو ندیدن

رفتنت مثل یه کابوس

زندگیم مثل یه خوابه

تو کویر آرزوهام تورو داشتن یه سرابه

رفتنی میره یه روزی من از اول می دونستم کاش نمیشدم خرابه

کاش میشد کاش میتونستم

تو بدون تا ته جاده یه کسی چشاش به راهه

اونیکه مثل یه پاییز تک و تنها بی پناهه...

 

نوشته شده در ٢٠ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ توسط sasaWli نظرات () |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net