در اندیشه ی باران



...و خدایی که در این نزدیکیست ...ودر اندیشه من!و من در اندیشه باران












همه چی آروم و مرتبه وقتی تو نیستی!وقتی صدای پات رو رو ذهنم نمی شنوم....کاش دنیا این جوری بمونه واسه من...واسه منی که همه در هارو روم بستی و خواستی که برم...دیگه حتی یه لحظه به بودن و نبودنت فکر نمی کنم... حالا که رفتم دیگه دنبالم نیا چون نمی خوامت.. زندگی قشنگ تر از توام واسه من داره....

دیگه برنگردبای بای!

نوشته شده در ۱٥ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط sasaWli نظرات () |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net