در اندیشه ی باران



...و خدایی که در این نزدیکیست ...ودر اندیشه من!و من در اندیشه باران












چقدر از اون روزای خوبی که باهم بودیم زود گذشت...حتی آسمونم نخواست من و با تو ببینه...

الان که همه چیزو تو دلم باید خط خطی کنم تا به آرزوهام برسم..آرزوهایی که بدون تو شاید بهشون برسم... کاش انقد بد نبودیم..من که به معجزه عشق ایمان دارم با این وجود میدونم دستامون برای همیشه از هم جدا شدو تنها عکست پشت قاب پلکم مونده...

اگه یه آرزو کنم اون اینکه یه روز بفهمی هیچ تقصیری نداشتم جز دوست داشتنت!

نوشته ی خودم

نوشته شده در ٢ آذر ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ توسط sasaWli نظرات () |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net