در اندیشه ی باران



...و خدایی که در این نزدیکیست ...ودر اندیشه من!و من در اندیشه باران












 

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی

تو اینجا هستی و من همانجا ، احساس میکنی تپشهای قلب من را؟

یک عمر ، یک دنیا احساس را بر روی دوشم میکشانم تا برسم به جایی که هنوز هم خستگی در تنم نباشد ،

آنقدر عاشق باشم که هنوز همه وجودم گرم باشد ، تو در قلبم باشی و 

من دیوانه ات باشم.

تا همینجا همین خط،بگذار آخر خطمان را نشانت دهم

آخر خط ما یک نقطه چین است...

میخواهم همه بدانند که عشقمان ابدی است

 

... 

حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت،  

که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند

نوشته شده در ٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط sasaWli نظرات () |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net