در اندیشه ی باران



...و خدایی که در این نزدیکیست ...ودر اندیشه من!و من در اندیشه باران












از وقتی که از هم جدا شدیم یه دو ماهی میگذره ... روزای اول خیلی سخت بود!آخه عادت نداشتم به نداشتنت...آخه همیشه بودی!!خوبم بودی!!!ولی حالا دیگه نه

حالا هم به نبودنت هم به نداشتنت خوب عادت کردم!!!ولی هنوزم گاهی شایدم بیشتر تز گاهی با بوی یه عطر یایه  خرف یا هر چی دلم تنگ میشه اونقد تنگ که پاره میشه اون لجظه بغض سنگینمو میشکونم و فقط میگم خدایا خیلی مواظبش باش ....

این روزا خیلی آرومم ریز ریز میخندم....درگیر فوتبال و درسم...آخ که من چقد فوتبال دوست دارمقلب

فیلم میبینم ... بیرون میرم.... آهنگ...آشپزی خفیفنیشخند

درسته امتحانامو بد دادم ولی تذم دیگه میترکونمیول

یه برنامه هایی هم دارم میخوام دوستامو جمع کنم دوباره همه قدیمیارو

اینا ادا نیس

میخوام بگم بدون تو هم من میتونم شاد باشم

بدون تو می تونم بخندم

ایناتکرار نیس تمرینه

من هستم چه با تو چه بی تو

تو ام باش!!!

خدایا واسه همه چی ممنون مرسی که همیشه دستمو گرفتی مرسی خداااااااااا

نوشته شده در ۸ تیر ۱۳٩۱ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ توسط sasaWli نظرات () |
طراح قالب وبلاگ Pichak.net